محمد على مجاهدى

87

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

بريده حلق و تشنه‌لب ، جگر خون * سر از تن ، تن ز سر دورست امروز رخ چون آفتابش اى دريغا ! * به ميغ تيغ ، مستورست امروز « 1 » * * * روز عاشوراست ، برداريد از سر تاج كبر * و اندرين ماتم ، پلاس عجز در گردن كنيد چاك سازيد از غم شاه شهيدان جيب جان * قطره‌هاى خون ز جوى ديده در دامن كنيد « 2 » * * * شهيدان را به چشم كم مبين كايشان به هر زخمى * كه اينجا يافتند ، آنجا ز رحمت مرهمى دارند اگر رفتند با درد و الم زين عالم ناخوش * به دار الخلد ، بىدرد و الم خوش عالمى دارند « 3 » * * * زين ماتم ار سپهر به قانون گريستى * از چشم اختران همه شب خون گريستى چون ابر ، كاشكى همه تن چشم بودمى * تا من درين غم از همه افزون گريستى « 4 » * * * درياى فتنه ، موج زد و دشمنان چو سيل * خود را بر آن امام وفادار ، ريختند پرهاى بلبلان سخن‌گوى ، سوختند * خون‌هاى طوطيان شكرخوار ، ريختند هر ميوه‌اى كه بود ز بستان مرتضى * همچون شكوفه بر سر هر خار ريختند آن سرو بوستان ولايت ، ز پا فتاد * حوران ، سرشك بر گل رخسار ريختند مرغان كربلا ، ز پى ماتم حسين * خون بر لب فرات ز منقار ريختند « 5 » * * * ما را قتال دشمن بدكِش ، عادت است * با اهل بَغى ، حرب نمودن سعادت است تهديد ما ، چرا به شهادت كند كسى * حقا كه آرزوى دل ما شهادت است « 6 » * * *

--> ( 1 ) . همان ، ص 442 . ( 2 ) . همان ، ص 442 . ( 3 ) . همان ، ص 444 . ( 4 ) . همان ، ص 445 . ( 5 ) . همان ، ص 446 و 447 . ( 6 ) . همان ، ص 457 .